تبليغاتX
پس مانده ی یک ذهن متلاشی

پس مانده ی یک ذهن متلاشی

×××...باران که می بارد سر فرو می آورم در گریبان و گریه امانم را می برد...×××

باور...

 

 

تو يه حيوني. نشستی رو رگ زندگیه من و هی داری خون میمکی.

لعنت به تو . لعنت به خودم .

خواستم باورت کنم ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 20:18 توسط خط خورده |


 

اخ که چقد دلم سوخت. دستم واسه نوشتن داره میلرزه.اصلا نمی تونم چیزی بگم .فقط گریه ...

یاد این جمله میفتم ... مثله هر خاطره ای من فراموش شدم...

ذهنم داغونه. زندگیم اشفته اس. می خواستم با تو باور کنم هنوز چیزیو نباختم. اما...

تو هم خسته شدی...من اما خسته تر. به قیمت همه چیم تموم شد. عمرم، جونیم ، آیندم...

برو و با خندهات کم منو ازار بده ... 

خدایا صبرم بده .

لعنت بر منی که تو را خواست و شکست.

لعنت بر منی که تو را خواست و شکست

لعنت بر منی که تو را خواست و ...

خوشم به خوشیت رفیق.

 

 

این دنیای لعنتی عشق هم دارد ؟؟؟

مگر نمی بینی نام مجنون را بر بیدی نهاده اند که با هر هوسی می لرزد...

 

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390 ساعت 20:9 توسط خط خورده |


یه اسمون اشک...

 

دلم از همه چی و همه کس گرفته ...

به تو که می گم شونه میندازی بالا و می گی حال و هوات چقد ساعتیه.

بغض گلومو می گیره. حتی نمی فهمی حالمو...

یه سیگار روشن می کنم و عمیق پک می زنم بهش. خدایا با این همه چقد دوسش دارم...

یه قطره اشک از گوشه چشام میافته.

دلم می خواد دستاتو بگیرم . می ترسم ، می ترسم پسش بزنی .

لعنتی بهت احتیاج دارم. به دلگرمیت . به اغوشه گرمت که پناهم باشه.تورو خدا بفهم.

یه قطره اشکه دیگه می افته.

طاقت نمیارم دیگه داد می زنم،دوست دارم.لا مصب دوست دارم.

خودم صدامو نمی شنوم. فقط لبام تکون می خوره .

کجارو داری نگاه می کنی به من نگاه کن.بازم فقط لبام تکون می خوره.

یه قطره اشکه دیگه...

خودت دستمو میگیری .باورم نمیشه. انگار یه جون تازه بهم دادی.

اما این خوشحالی فقط واسه چند لحظه دووم میاره. دستتو زود می کشی کنار.

لباتو میاری نزدیک گوشمو می گی ببخشید عزیزم الان بر می گردم.

نمیدونم کدوم و هضم کنم عزیزم گفتنتو یا رفتنتو ...

یه قطره دیگه...

هیچ وقت برگشتی نبود...دیر فهمیدم... مثه دوست داشتنت ... هیچ وقت در کار نبود ... خیلی دیر فهمیدم...

بارون داره میاد ... یه اسمون اشک...

 

 

 

عجیب است دریا همین که غرقش می شوی پس می زند تو را...

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ساعت 22:17 توسط خط خورده |


بی هدف ...





من هنوزم از بازی کلاغ پر می ترسم .

می ترسم بگم تو...

و تو ارم بگی پر...



و من چقد عذاب می کشم وقتی که نگاهتو ازم می گیری.

تو دلم هی تکرار می کنم بی رحم بی رحم بی رحم .

چرا نمی فهمی ؟

حتی دستات دیگه ماله من نیست.

گریه که می کنم می گی این بازیا تکراری شده .

می خندم می گی می بینی بدون منم خوشی.

می خوام سر بزارم رو شونت رو تو بر می گردونی.

می خوام حرف دلمو بزنم پوزخند می زنی.

میام ازت یه بوس از لبات بگیرم اخم می کنی.

سیگار می کشم می گی چقد سیگار می کشی.

بغض می کنم می گی بازم خودتو گرفتی .

می گم دوست دارم شونه میندازی بالا.

یه ذره منو بفهم .

بازم تکرار می کنم بی رحم بی رحم بی رحم .

من واسه تو دارم این جوری می سوزم .

تا چقد دیگه می خوای این خنجر و بزنی به قلبم ؟؟؟

بزن اما راحتم کن.

بگو ، راستشو بگو که دیگه ازم خسته شدی...

خودتو خلاص کن از این اسارت

خاکم کن با دستایه خودت تو گور تنهاییم...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ساعت 14:19 توسط خط خورده |


بازگشت خط خورده کوچولو

 

دل مــغرور امـــا دست و پــــا نمــــیزنه

سنگ از آسمون بیاد ، صخره جا نمیزنه 

 

سلام دوستایه با وفایه من

برگشتمبا شما باشم.بعداز یک تنهایی تلخ .

دوستون دارم. واقعا دلم اینجا گیر بود اما امان از مشکلات که اگه یهو دهن باز کنه غرق میشی توش.

عینه یه پشه . حالا چرا پشه نمی دونم.

قول میدم دیگه زود به زود اپ کنم . فعلا هم از سایت دانشگاه مزاحمتون میشم.مفته دیگه .

من الان دانشجوام . همون رشته ای که عاشقش هستم .مهندسی معماری.خوب خدارو شکر ...یکی پیدا شد و دل شمار و برد ...

جو می گیره ادم واین شکلی میشه .

من وبلاگم و به اسمه  کسی شروع کردم که ... خدایا حرف زدن در موردش هم شکنجه اس .

بی خیال . می خواستم بگم هر جا باشه خوش بخت شه .این مدتی که نبودم خیلی بهم سخت گذشت.

امیدوارم با وجود دوستایی مثه شما بتونم با همه چی کنار بیام.

بازم میگم خیلی دوستو دارم

فعلا میرم تا با یه اپ پر بار بیام .

 

 

 

همانگونه که آمدم


 

از خیالت پاک میشوم
آرام
نرم
آهسته
بی چراغ
و
بی صدا
قول میدهم ذره ای صدای رفتنم
آرامش سکوتت را بر هم نزند...
 
 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ساعت 11:51 توسط خط خورده |


 

 

به زودی بر می گردم

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ساعت 10:21 توسط خط خورده |


خداحافظي موقت...

 

 

و شد اون زمانی که همیشه ازش متنفر یودم .

رفقا باید برم . تا وقتی که کنکور و بدم و از دستش خلاص شم.

دو چیزو از طرف من فراموش نکنین

۱ـ همتون و دوس دارم .

۲ـ از همتون یه چیزی تو ذهن و قلبم دارم که باعث می شه فراموشتون نکنم .

رفتنم اجباریه . برام دعا کنید که بتونم با یه روحیه ی بهتر بیام و ادامه بدم.

دلم براتون تنگ می شه .به یاده همتون هستم.

برای همتون هم دعا می کنم که زندگی خوبی داشته باشید.

اميدوار هستم هر وقت دوباره برگشتم همه ي شمارو باز اين جا ببينم.

 

 

بعد نوشت :

۱: جواب دوسته بی خیال (دستت را از من بگیر
سرت را از روی شانه هایم بردار
عطر نفس هایت را از من دریغ کن
و بگذار با غم خویش تنها بمان... )

 

www.hamtaraneh.com

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389 ساعت 10:16 توسط خط خورده |


مسافرم...

 

 

اه

دلم می خواد برگردم .

من گم شدم لابه لایه ... نمی دونم

دستامو ...خسته اس...

دلم تنگ شده...

 

ای کاش بودی.  تو فقط بودی.

نه این آدمای مسخره ای که دور و برمو گرفتن. 

لعنتی ...

 

 

 

بعد نوشت:

۱:خط اول مربوط به مسافر بودن فعلیه منه.

۲: خجالت بکش اونم از نوع شدیدش.

۳:مگه میشه آدم حتی تو وبلاگه خودش هم به خودش دروغ بگه ؟؟؟

۴:فکر بد کلا ممنوع

۵:عکسو داری؟؟؟ آخرشه...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت 1389 ساعت 12:11 توسط خط خورده |


تقصیر...

 

اما
   با این همه
تقصیر من نبود
                  که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم

اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود
               که من
                        بد شدم!
               

      قیصر امین پور

 

بعد نوشت :

۱: این پست هیچ ربطی به حالم نداره ...

۲:قشنگ بود گذوشتمش...

۳:عجب حاله بي ربطي دارم من ...ههه

۴: قابل توجه كنكوريا(مثه خودم )

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389 ساعت 17:30 توسط خط خورده |


 

سلام دوستای عزیزم

فقط می تونم بگم خیلی دوستون دارم. دلم براتون خیلی تنگ شده بود.

خوشحالم دوستایی مثله شما دارم که منو فراموش نکردن و به ویلاگم سر زدنو نظر دادن.

متاسفانه تو تعطیلات سیستمم خراب شد و نتونستم آپ جدیدی بنویسم .

راستی عیده همگیتون مبارک . خیلی دیره ولی ازم قبول کنین دیگه .

به زودی آپ می کنم و جبران می کنم این مدتی که نبودمو...

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389 ساعت 9:59 توسط خط خورده |